قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2477

تاريخ الفي ( فارسى )

آينه به فتواى او كار خواهند كرد و اين معنى ، لايق دولت سلطان و جلالت شأن ايشان نيست . سلطان از شنيدن اين سخن ، بسيار متأثر و متغيّر گشت . امّا چون نيكو نهاد و صحيح الإعتقاد بود و رعايت اهل علم را بر ذمّت همّت خود لازم و متحتّم داشته بود و از علوّ شأن و رفعت مكان امام الحرمين به قدر وقوفى داشت ، با يكى از مقرّبان خود ، كه به زيور عقل آراسته بود ، گفت : برو و امام الحرمين را به لطف و ادب طلب نموده پيش من بيار . هرچند مفسدان گفتند : چون او به فرمان شما بىحرمتى كرده چرا او را به حرمت بايد خواند ؛ سلطان گوش به سخنان واهيهء ايشان نكرده فرمود : تا سخن او نشنوم به مجرّد گفتهء ارباب غرض كه چندين خيالات فاسده در خاطر خود درآرند و از كمال حسد و عداوت كه با عامّهء خلايق سيّما با جماعتى كه به نعم الهى تخصيص يافته باشند دارند و هرروز مىخواهند جمعى را به سطوت سلاطين گرفتار نمايند ، هتك حرمت بزرگى چنين نخواهم نمود . القصّه ، چون فرستادهء سلطان به منزل امام الحرمين رسيده اعلام نمود كه سلطان ايشان را مىطلبند . امام الحرمين درساعت بىتوقّف به همان تخفيف و رختى كه در خانه پوشيده بود كفش در پا كرده متوجّه بارگاه سلطان ملكشاه گرديد . چون حجّاب « 1 » و سعات « 2 » اين حالت را مشاهده نمودند به عرض رسانيدند كه ابو المعالى به آن مخالفتى كه كرده قناعت ننموده اكنون به رختى كه در خانه پوشيده بود به مجلس سلطان درمىآيد و رعايت مجلس نمىنمايد . سلطان را انحراف و تغيير مزاج زياده شده ، امّا با وجود آن ، اظهار سطوت و سبكى ننموده امير الحجّاب را فرستاد كه : از وى بپرس كه چرا به اين طريق به مجلس ما مىآيد ؟ و ايشان را معلوم است كه به اين شيوه پيش سلاطين رفتن ترك ادب است . چون امير الحجّاب پيش امام الحرمين آمد پيغام سلطان رسانيد ، امام الحرمين ابو المعالى آواز بلند كرد و گفت : سلطان بايد كه جواب اين سخن خود بشنود ؛ چه ، ديگرى تقرير آن نتواند كرد . و چون به خدمت سلطان رسيد گفت : اى پادشاه ، من به همين جامه نماز گزارم ، و جامه‌اى كه در خدمت حقّ ، سبحانه و تعالى ، توان پوشيد اگر به آن جامه ، خدمت سلطان روند ترك ادب نخواهد بود . امّا با وجود آن ، چون عرف و عادت چنين شده كه به امثال اين جامه‌ها پيش سلاطين مجازى نروند ، خواستم كه رعايت عرف نموده رخت لايق و موزه بپوشم ، فامّا در آن ساعت فرمان طلب رسيد . من به همين جامه نشسته بودم ، ترسيدم كه اگر جامه تغيير كنم به واسطهء آن تأخير ديگرى واقع شود و به آن تأخير فرشتگان نام مرا در جريدهء ياغيان و

--> ( 1 ) . حجّاب : پرده‌داران ، دربانان . ( 2 ) . سعات : جمع ساعى . بدگو ، كارشكن .